برده نقره ای
The Silver Slave
برنیس رندال، که عشق دوستش، تام ریچاردز را برای ازدواج با ثروت رها کرده است، پس از مرگ شوهرش، پیشنهاد ریچاردز را رد می کند و او را به عنوان برده نقره ای محکوم می کند. او بخش عمده ای از ثروتش را به دخترش، جانت، اختصاص می دهد و تصمیم می گیرد مزایایی را که خودش نداشت به او بدهد. با وجود نارضایتی مادرش، جانت محبت لری مارتین، دوست قدیمی اش را نادیده می گیرد و با فیلیپ کلدول، یک فرد ثروتمند آشنا می شود. نگران وابستگی روزافزون جانت به فیلیپ، برنیس تصمیم می گیرد کلدول را از دخترش برباید و در یک رویارویی که شامل دختر و ریچاردز، اکنون یک میلیونر است، جانت نسبت به مادرش و کلدول ناامید می شود. با آگاهی از فداکاری مادرش، جانت او را می بخشد و با لری خوشبخت می شود.