کلبهای که سانتی کلاوس در آن زندگی میکند
The Shanty Where Santy Claus Lives
شب کریسمس. یک پسر یتیم فقیر به آرامی در برف قدم میزند. او در نهایت به کلبهی غمانگیزش میرسد. در حالی که او در حال گریه است، سانتا میرسد و با خواندن آهنگ عنوان، پیشنهاد میدهد که پسر را به کارگاهش ببرد. آنها به آنجا میرسند و اسباببازیها به شدت هیجانزده میشوند. او با چند اسباببازی بازی میکند. یک شمع از درخت میافتد و آتش میگیرد. اسباببازیها بیفایده سعی میکنند آتش را خاموش کنند؛ پسر یک شلنگ را به یک ساز دهنی وصل میکند و به کار میپردازد.