خط داستانی
داستانی درباره بزرگ شدن سالکا والکا، دختر جوانی که در یک روستای کوچک ماهیگیری به نام ایسیری زندگی میکند. او به عنوان شریک در یک قایق ماهیگیری به خوبی پیش میرود، اما مردم معتقدند که او از طرف نامزد سابق مادر مرحومش، استینتور، که در روز عروسیشان ناپدید شده بود، تأمین مالی میشود. سالکا به آرنالدور ایدهآلیست علاقهمند میشود که میخواهد اتحادیه کارگران را راهاندازی کند، که با مخالفت کارآفرین محلی، باگسن، مواجه میشود. گذشته او را با بازگشت استینتور آزار میدهد، اما سالکا از پیشرفتهای او جلوگیری میکند و تنها آرنالدور بیقرار را از دست میدهد.