خط داستانی
تامسیر پس از هفده سال اروپایی به سنگال بازمیگردد. عمو به او شغلی با حقوقی اندک در داکار میدهد. او به روستای خانوادهاش میرود تا والدینش را ببیند و در آنجا با لیسا، دختر زیبا، روبهرو میشود. تامسیر به روشهای سنتی پایبند است و لیسا نیز همین طور، اما والدینش به ازدواج دادن او با فردی فاسد و خوشصحبت از مجلس نمایندگان رضایت میدهند، تامسیر و لیسا خانواده را رسوا میکنند و او باردار میشود. واکنشهای والدین لیسا، پیروان صریح اسلام، واکنشهای نسل جوان داکار و رویاهای یک مکانیک روستا برای یافتن «سارابا» یا آرمان شهر، داستان را کامل میکند