هیو هربرت شرکتی تأسیس میکند تا دیگران را از نگرانی رها کند، اما یک شوهر حسود، هری بریس، برای او مشکلات غیرمنتظرهای ایجاد میکند. پس از چندین فرار نزدیک، هیو با این کار که شوهر را متقاعد کند که همسرش، کریستین مکاینتایر، را کشته است، از این مشکل خارج میشود.