خط داستانی
ژان فرانوا عشق با عشقی مهربان و پرشور را نسبت به کانستنس ابراز میکند. رفتار این دیوانه ماهیانه به وضوح نشان میدهد که هر لحظه دوری از معشوقه عذابی واقعی است. میان سفرهای بی پایان در راهروهای مترو و شب ها با دوستان، او احساس آرامش ندارد. در جستجوی خوشبختی کامل، قصد دارد با کانستنس آکروبات بازی کند، اما به دلیل اجرای متوسط و حتی بی فایده، این آرزو به بن بست میرسد.