سرنوشت گریزناپذیر
Clan Destin
در روزی آفتابی و مانند هر بعد از ظهر، عمر به بندر اواران میپیوندد تا با تشاتو، مولاى و فؤاد کنار اسکله کاروان بنشینند. شاهد معاملهای بین قاچاقچی مواد مخدر و ناخدا میشود؛ فؤاد به دوستانش هشدار میدهد. مولاى و تشاتو تصمیم میگیرند از فرصت استفاده کنند تا رویای خود را محقق سازند: رفتن به فرانسه. با کمک عمر و فؤاد، آنها ناخواسته ناخدا را تحت فشار قرار میدهند تا به خواستههایشان تن دهد. در شب عزیمت، تشاتو به دلیل تردیدهایش گرفتار میشود و وضعیت پیچیدهای پیش میآید.