ناموس محله
Mahallenin Namusu
ایفت با پدرش که کاپیتان است به سفر میرود. او عاشق مردی به نام بیلال میشود که در کشتی کار میکند و آنها به هم نزدیک میشوند. در پایان سفر، بیلال به خاطر قاچاق دستگیر میشود. مدتی بعد، ایفت متوجه میشود که باردار است. با آگاه شدن از این موضوع، همسایهاش ملکه سعی میکند از وضعیت ایفت سوءاستفاده کند.