آخرین آرزو
Last Desire
سزار، یک مستعمرهنشین ارشد فرانسوی که پس از سالها غیبت به خانه بازگشته، دختری به نام مارسللا را میشناسد که به شدت در افسردگی به سر میبرد زیرا توسط معشوقش رها شده است. سزار او را به خانهاش میبرد و با محبت پدری او را احاطه میکند تا او بتواند به سرعت گذشته را فراموش کند. به تدریج احساس او به عشقی تبدیل میشود که به نظر میرسد مارسللا نیز آن را متقابل میکند. اما وقتی سزار متوجه میشود که دختر تنها احساس قدردانی نسبت به او دارد و عاشق مردی جوانتر است، کنترل خود را از دست میدهد. او که از حسادت کور شده، نقشه میکشد تا معشوق مارسللا را بکشد اما در مواجهه با بیاحترامی و بیتوجهی دختر، متوجه میشود که مورد تمسخر قرار گرفته و خشمش را به سمت او معطوف میکند.