خط داستانی
نریمان با کشتی به اروپا سفر میکند. کمک کاپیتان کشتی، عمر، و مهندس دوم، بولنت، عاشق نریمان میشوند. عمر و بولنت برای جلب توجه نریمان با یکدیگر رقابت میکنند. اما نریمان آنها را رد میکند زیرا هرگز نظر او را نپرسیدهاند. عمر و نریمان در کشتی با هم بحث میکنند. نریمان به عمر سیلی میزند. در نتیجه، عمر از نریمان فاصله میگیرد. اما نریمان نیز عاشق عمر است.