خط داستانی
پل در حال تمرین هنر کابوی بودن است. او قبل از شلیک تفنگش به کتابی مراجعه میکند، بر روی زین یک صندلی سوار میشود و سپس از آن میافتد و زخمهایش را درمان میکند. سپس دوباره بر روی 'زین' خود سوار میشود و این بار به سمت مرد دیگری که به تازگی وارد اتاق شده شلیک میکند. پل ناگهان خارج میشود و با اسب به سمت شهر میرود و مستقیماً از میان یک سالون شلوغ عبور میکند. یک مارشال شهر این عمل را شجاعت میداند و بلافاصله به پل نشان کلانتری میدهد. یک رقیب ترسیده علامت خود را با روشن کردن سیگارش به وسیله پرتاب آن به هوا و شلیک به آن برای روشن کردنش به جا میگذارد!