خط داستانی
لورا در انتظار فرزند است. همسرش استیون مردی مهربان است اما برای او وقت کمی دارد. مادرش هزاران مایل با آنها فاصله دارد. مجبور است از رویای خود دست بکشد و همیشه کمی تندخو بوده است. سزارین او را تحریک میکند و او را به سمت دیدن جهان از دیدی متفاوت سوق میدهد. نگهبان کودکی ترسناک هم اوضاع را بدتر میکند. او شروع به دیدن چیزها میکند، به کسی اعتماد ندارد و به سمت نابودی خود میرود.