خط داستانی
بیل کاملاً ورشکسته است و طلبکاران سختدل او مانند کلاغهای مرده دور او جمع شدهاند. او بیفایده تلاش میکند تا با ترفندها و ناز و نوازشهایش آنها را راضی کند. کاملاً واضح است که او یا باید به آمریکا برود و آنجا ازدواج کند یا به کار مشغول شود. بیل برای پیدا کردن شغل یا یک بیوه ثروتمند به جستجو میپردازد و به طور تصادفی با یک خرس سرگردان روبرو میشود. برون تصمیم میگیرد با ویلیام شریک شود و به زودی همه طلبکاران را فراری میدهند. نحوه برخورد برون با طلبکاران باعث ایجاد سرگرمی سالمی میشود و نمیتواند برای جوانان و پیران جذاب نباشد.