خط داستانی
تو هیچوقت نمی دانی چه چیزی از درب آن مغازه رهن می رود... وقتی معامله ای دو رو با کارآگاهان پلیسی کثیف و مجرمان مواد مخدر نافذ از کنترل خارج می شود، موسیقی نویس فقیر که معتاد است به تنها شیئی که می تواند به پایان دادن به درگیری خونبار کمک کند دست می یابد... بنابراین او به سمت مغازه رهن محلی می رود تا مقداری پول به دست آورد تا از آن استفاده کند! پس از اینکه آن شیء مشکل دار در دیوارهای امن فروشگاه گیر می کند، دو صراف فروشنده باید برای بقا به نبرد برخیزند تا در برابر باران خشونت رهایش دهند آیا همه می توانند زنده بمانند وقتی همه سه داستان به هم می ریزند