خط داستانی
یوکو کارمند شرکت که در دوران مدرسه عضو تیم دو و میدانی بود، هرگز دویدن صبحگاهیاش را از دست نمیدهد. او به تپِی، دانشجوی دانشگاه، علاقهمند است اما برای صحبت با او بسیار خجالتی است. یوکو به توکیو نقل مکان کرده و به زندگی شهری عادت ندارد. روزی در قطار شلوغ مزاحم را میبیند و خودش نیز مزاحم میشود. او با فریاد «بس کن» افراد اطراف تنها به لهجهٔ قوی او توجه میکنند. یوکو در ایزیگاهی که توسط کِن و کومیکو اداره میشود آرامش مییابد. تِپی کار پیدا میکند و بهتدریج یوکو با برادرش پیدا میکند. یک شب او اولین بار در حالی که به تِپی فکر میکند، به خود ارضایی میپردازد. روزی خواهر بزرگتر یوکو به دیدار او میآید و با شوهرش Yoji که عاشق قطارهاست، به اروپا میرود. یوکو دربارهٔ عشق بیپاسخ خود با یووی صحبت میکند و به او میگوید که تمام انرژیٔ خود را برای بیان احساساتش بریزد.