خط داستانی
علی جوان الجزایری که حمله ای در الجزایر انجام داده است بی درنگ شهر را ترک می کند تا به مقاومت بپیوندد اما با این حقیقت که ارتش آزادیبخش ملی تنها چند جنگجو پراکنده در کوه ها است ناامید می شود. با این حال او از اقتدار رهبرش سی طیاب متاثر می شود که به او سلاح می دهد. در همین حال یک سردسته فرانسوی جوان، گاشون، با گروه گروهبانانش به الجزایر می رسد. در زندگی مدنی او معلم مدرسه است و secretary کلنل می شود. یک شب گروه فیلن به روستایی حمله می کند dechra بنیallel: مردم را بیدار می کند، رهبر برای آنان سخنرانی تبلیغی می دهد تا آنان را برای مبارزه با فرانسویان تحریک کند، سپس به آنان سلاح می دهد؛ ادعا می کند که همه روستاهای دیگر به سوی آنها گرایش پیدا کرده اند که چنین نیست. وقتی در نقطه ای دچار مشکل می شود توسط علی با اقتدار و مهارتش نجات می یابد