در چهلمین سال زندگی، دِم مارگوت فونتِین به عنوان رقصنده باله با سابقه در نظر گرفته می شود و نینِت دی والوا نقش هایش را در باله سلطنتی کاهش می دهد. اما رقصنده روسی جوان هیجان انگیز، رودولف نیریِف، که به غرب گریخته است، به زندگی و بستر او وارد می شود و حرفه اش را دوباره جان میبخشد. فریدریک آشتون برای آنها باله ای تازه می سازد و آنها زوج طلایی دنیای باله می شوند. با این حال، مارگوت با روبرتو «تیتو» آریاس، سیاستمدار پانامایی با شهرت شبهه برانگیز، ازدواج کرده است که از مخاطباهاش حمایت نمی کند و احتمالاً بی وفاست. وقتی او به ضرب گلوله زخمی و به زندگی مادام العمر فلج میشود، مارگوت ناچار است تا پایان دهه شصت عمرش به رقص ادامه دهد تا هزینه معالجه گران او را بپردازد؛ با این حال او گاه با رودولف در بالههای گاه به گاه همکاری میکند.