خط داستانی
معلم مدرسه ابتدایی سابینه شاستر در حین تمرین تئاتر با دانشآموزانش دچار سکته مغزی ناگهانی میشود. پزشکان توانستند جان او را در بیمارستان نجات دهند، اما بازگشت به زندگی روزمره دشوار و نامشخص است. برای شوهر سابینه، استفان، که یک جنگلبان است، هیچ چیز مانند قبل نیست. در حالی که سابینه باید به سختی چیزهایی را که معمولی به نظر میرسند، مانند صحبت کردن یا راه رفتن، در توانبخشی دوباره یاد بگیرد، استفان خانه را در ایلمنو، تورینگن، به نیازهای همسرش تطبیق میدهد به امید اینکه محیط آشنا به او کمک کند. اما سابینه از وضعیتش آنقدر ناامید است که در ابتدا در برابر هر چیزی که به بهبودیاش کمک میکند، مقاومت میکند. از روی شرم، او از تماس با محیطهای معمولیاش اجتناب میکند. او کارش به عنوان معلم و کوهنوردی را از دست میدهد. به نظر میرسد که در چرخ دندههای سیستم مراقبت گم شده است، پرستار جدید ایریا، که توسط استفان سازماندهی شده، با روش خاص و خوشبینانهاش امید جدیدی به ارمغان میآورد.