خط داستانی
مکزیکو سیتی، اوایل دههٔ نود. روزی که برونو ۱۱ ساله میشود، احساساتش نسبت به بهترین دوستش ولادیمیر با اعلام ناگهانی این که پدرش اچ آی وی دارد درهم میشکند. مثل ترانههای سالسا، خانوادهاش سعی میکنند با آواز و رقص دردشان را از بین ببرند. سی سال بعد، برونو به فیلمبرداری و بازسازی خاطرات آنچه را که در کودکی درک نکرده بود میپردازد.