خط داستانی
ترِیستان ده ساله در یک شهر کوچک هلندی با والدین و خواهَر کوچکش زندگی می کند. علاقه او فوتبال است و با دوستانش تمرین ها و مسابقات محلی را دوست دارند. بزرگ ترین آرزوی او این است که تیم به مربیگری پدرش که او هم به فوتبال علاقه دارد و در تیم ملی هم بازی کرده، هدایت شود. اما پدرِ ترِیستان هم ناشنواست. آیا ترِیستان می تواند تیم را قانع کند که پدرش می تواند تمرینات فوتبال را رهبری کند با وجود ناتوانی اش؟