خط داستانی
دورگا مضطرب و دوستش کابر در نیمه شب از روستا فرار می کنند. همان شب فستیوال عظیمی در معبد روستا برگزار می شود و پیروان، بدن و ذهن خود را به پیشگاه الهه دودگا تقدیم می کنند. در همان زمان زن دودگا با تاریکی شب در بزرگراه مواجه است. برخی رانندگان به دودگا و کابر کمک می کنند تا به ایستگاه راه آهن برسند. سفرشان پر از تاریکی و رنج است و افسونگر است. دوی دودگا الههٔ قدرت است اما دربارهٔ زن دودگا که در میان تاریکی است چه پاسخی دارد؟