خط داستانی
فیلم با کائلامسَم، فردی سنگینحال و بزرگمنش آغاز میشود که در مراسم آخرین وداع با کسی عزیز است. حضور کوتی در فستیوال کووامگام و سپس روی لولهٔ ورتری فلزی جو را تند میکند. به عقب باز میگردیم تا ماهها قبل در مادورای، جایی که مادر کوتی در حال قطع درخت است و از پسرش به فخر میبالد: او خدایی است که شایستهٔ دیدن جهان بیرون و بهرهگیری از آن است.