سوزوکی یک عجیبه در بیمارستان دانشگاهی است که پژوهشی برای یافتن داروی معجزهآسا برای سرطان انجام میدهد. روزی موفق به توسعه داروی جدید ضدسرطان میشود که بهطور کامل رشد سلولهای بنیادی سرطان را متوقف میکند. اما همکارانش علاقهٔ او را به اشتراک نمیگذارند و به او اجازهٔ انجام آزمایش بالینی بر روی انسان را نمیدهند. سوزوکی ناامیده میشود اما با دختری به نام مانامی که از سرطان لاعلاج رنج میبرد همراه میشود و با کمک او آزمایش بالینی را انجام میدهد. اما اتفاقاتی غیرمنتظره رخ میدهد... پنجرهٔ ਪاندرایا گشوده میشود و هر چه قضاوت شود؟ صندوقچهٔ پاندورا نماد بدیهاست و آنچه که در نهایت درون آن باقی میماند چیست؟