خط داستانی
مرگ یک غریبه باعث میشود جوان ۱۸ سالهای به نام جِی به لندن بیاید، جایی که با خانوادهٔ مکینون و لوکلیها آشنا میشود؛ دو خانوادهای با سابقهای کهن از کینهٔ دیرینه. دختری باوقار به نام مارلا مکینون به جِی دل میبازد، اما مک، پدر مستبد او، با این عشق کنار نمیآید.اولیو لوکلی از فرار از خواهر بیشازحد محافظهکارش، تونی، و کافه خانوادگیشان در رؤیای آزادی است؛ اما آیا استیفن مکینون، مرد بیقرار و ترسو، واقعاً راه فراری برای اوست؟