خط داستانی
اتهانگ داستان مرد جوان باهوش راو (که به راون هم شناخته میشود) است که در سایه نفرینی که روحِ خود را captive کرده زندگی میکند. در حالی که راو با ارواح درونیاش میجنگد و در پی بقا از درد inevitable است، زنی کنجکاو به نام سوشیلا به خانه ساردِکموخ میآید؛ مکانی که زنان از ورود به آن منع هستند. روکمنی، عمه مادری راو که همسرش را از دست داده است، به سوشیلا advises میکند که از راو مخفی بماند و از دریاچه دوری کند.