خط داستانی
لارا همسرش را ترک کرد و به نزد یک دانشجوی فارغالتحصیل جوان رفت. برای اینکه مادرش را از افکار تلخش منحرف کند، دخترش ماشا پیشنهاد کرد به سفری به کشورهای گرم سفر کنند. ناگهان مادر لارا زنگ میزند — پایش شکسته است. سفرهای گرم باید به تعویق بیفتد. لارا و ماشا فوراً به روستا میروند تا از بیمار مراقبت کنند. لارا حدس نمیزند که در روستای دوری که در کودکی سالها در آنجا سپری کرده بود، عشق تازهاش را ملاقات خواهد کرد.