خط داستانی
لوئیزا آلبوکرکی زندگیاش پس از فرار دخترش از مراسم عروسی فرو میریزد. اندکی بعد، در یک رابطه به صورت فزایندهً خفقانآور، او با حکمی کشنده مواجه میشود: تنها یک سال باقی است تا زندگی کند و هیچ مقدار پولی در جهان که او جمعآوری کرده است—نه همیشه به بهترین شکل—نمیتواند او را نجات دهد. با مواجهه با این فاشه، او تصمیم میگیرد در مدت زمان کوتاهی که دارد، شاد باشد، هرچند این به معنی به نابودی رفتن زندگی خواهرانش و دخترش باشد.